ارتباط نسل ها ، انتقال تجربيات
(خاطرات یک مدیر)
مهندس عباس مسیبی

بيان تجربيات مديران براي نسلهاي بعد روشي پسنديده است كه خيلي در كشور ما باب نشده است. علل متفاوتي دارد كه در اينجا نميخواهم وارد آن شوم ولي فقط اشارهاي دارم به يك مورد كه تمايل ما به كار انفرادي است و اينكه تمايل زيادي به كار جمعي و دو امدادي نداريم. البته در فرهنگ ما انتقال دانش كار به صورت استاد - شاگردي از قديمالايام وجود داشته است. ولي در آن حالت هم فوت كوزهگري باز ميمانده است براي لحظات آخر و شايد براي هيچوقت. مبحث مديريت در بخشي از آن كه به علم مرتبط ميشود در اصل تجربيات تئوريزه شده است. يعني كسي نيامده يك تئوري بنويسد و بعد بروند و اجرا كنند بلكه اجرايي صورت گرفته است و بعد انديشمنداني آن را به تئوري و كتاب تبديل كردهاند. ما در فرهنگ ديني و ملي خود نمونههاي بسياري از تجربيات موفق داريم كه ميتوان آنها را به زبان امروزي در كتابها براي آموزش به نسل جوان نوشت. براي مثال ما داستان سيمرغ عطار را داريم كه به بهترين شكل كار تيمي و گروهي را به نمايش ميگذارد و درسهاي فراواني ميتوان از آن آموخت. اوج پيوند افراد براي رسيدن به يك هدف و سيمرغ شدن.
حدود 7 سال قبل تصميم گرفتم كه در اين مقوله تجربهاي داشته باشم و وبلاگي را داير كردم و شروع به نوشتن مطالبي كردم. آغاز نوشتن در اين وبلاگ با اين متن بود:
بنام هستی بخش
سلامی چو بوی خوش آشنايی
سلام به زندگی به عشق، به رفتن
سلام به احساسهای پاک و بیآلايش
سلام به روحهای گسترده در جسمهای محدود
سلام بر شادی، شادی يافتن همنوايی در شلوغی همهمهها
سلام بر اميد، اميد به لحظههای سبز رويش
سلام بر درخت که استوار و سرفراز ايستاده است که اگر تنهاش با تبر برود ريشه در خاک محکم دارد
سلامی به آنان كه نمیشناختم. بدون هيچ تصوير ذهنی از افكار، ايدهها و عقايد آنها. پيامی برای هيچكس و همهكس! ورود به دنيايی ناشناخته و پر راز و يك هيجان مناسب اين شرايط يعنی ورود به دنيايی ناشناخته و پررمز و راز. از خاطرات كاريام گفتم و بعد ديدم خاطرات كاری و غيركاری چندان به هم بيربط نيستند. زندگی من مجموعه ساعتهايی است كه در كار هستم و در خانه. اگر در خانه شرايطی مناسب و آرام برايم نبود نمیتوانستم در كارخانه آرامش ايجاد كنم و تغييراتی كه لازمهاش آرامش و تفكر است. از آگاتاكريستی نويسنده معروف داستانهای پليسی میپرسند: چرا زنها در انجام امور كاری ناموفقتر از آقايان هستند و ايشان با زيركی جواب ميدهد: چون آنها زن ندارند كه به آنها كمك كند.
مطالبی را نوشتم كه يا به آنها عمل كرده بودم و يا با اعتقاد به آنها در جهت اجرايشان عمل میكنم. اعتقاد دارم بايد نسل مديريتی جوان ما با اين مفاهيم آشنا گردد و اين را بپذيرد كه میتوان آنها را از كتاب به صحنه عمل كشانيد. بايد تغييری در نگرش مديريتی بهوجود آيد. مديران دولتی و مديران سنتی بخش خصوصی بايد در روشهای خود تجديد نظر كنند. ما نيازمند مديرانی نو انديش برای بنگاههای اقتصادی هستيم با همه سختيها و شرايطی كه در دنيای تجارت كنونی با آن در حال روبرو شدن هستيم. مديران دولتی بايد سازمان خود را بهعنوان يك واحد مستقل و در آمدزا بنگرند بدون وابستگی به بدنه دولت و درآمدهای نفتی و مديران بخش خصوصی بايد افكار سنتی خود را به كناری بگذارند و بپذيرند كه بزرگترين سرمايه آنها در رشد و تعالی سازمانی نيروی انسانی است و بپذيرند كه مالكيت و مديريت دو مقوله جدا هستند. ما نيازمند مديرانی هستيم كه متناسب با فرهنگ اين مردم تكنيكهای نوين مديريتی را بهكار گيرند.
بر بازديدكنندگان وبلاگ بتدريج افزوده شد. اگر اين نوشتهها جرقهای در ذهن خواننده ايجاد كند و اگر پيادهسازی انديشههايی كه در كتابها میخوانيم در عمل و بيان آنها اميدواری در خواننده پديد آورد كه فضای كار وجود دارد و با اراده و عشق میتوان در تحقق ايدهها تلاش كرد، هدف حاصل شده است و اين وبلاگها و سايتها نقش خود را ايفا كردهاند.
جوان ما مدير آينده است، بايد علم داشته باشد، متعهد باشد، عاشق باشد، جسارت داشته باشد و ايمان داشته باشد كه میتواند. اين كشور بيشتر از هر چيز نيازمند سازندگی است و كار آفرينی و مديريت بر منابعی كه در اختيار داريم. مديريت تنها در اداره يك واحد توليدی معنا پيدا نمیكند. در خانواده نيز نقشی بسيار اساسی را ايفا میكند. روابط با دوستان و همكاران و ... را اگر نتوانيم درست مديريت كنيم تنها و سرخورده از جامعه جدا میشويم. روابط بين زن و شوهر نيز اگر هر دو اصول مديريت بر زندگی و بر رفتار و ... را بدانند مسلماً مستحكمتر خواهد شد. در يك كلام مديريت علم و هنر هدايت منابع مادی و انسانی در جهتی درست برای رسيدن به هدف است كه در هر جا و مكان و در هر سطحی قابل تعريف است. از عشق و محبت و دوستی نوشتم. بايد بتوانيم ديگران را دوست داشته باشيم تا با آنها ارتباط برقرار كنيم. هميشه واقعيتهای بيرونی منطبق با خواستههای ما نيستند. بايد اين را بياموزيم كه در برخورد با اين تضادها نا اميد نشويم. هميشه بهانهای برای زيستن وجود دارد. گاهی بازندهايم و گاهی برنده. هيچگاه در مواجهه با هر دو حالت نبايد فراموش كنيم كه ما انسانهايی هستيم با مجموعهای از نقطه ضعفها و نقطه قوتها، و بايد بتوانيم با تفكر و انديشه و تلاش جايگاه مناسب و واقعی خود را (نه آنچه در ذهنيتمان بهصورت ايده آلی ساختهايم) پيدا كنيم همين كه در بازی شركت كردهايم لذتبخش است! موفقيت نردبانی است كه بايد پله پله از آن بالا رفت. قدر پلهای را كه بر آن ايستادهايم بدانيم.
در گذشته نمانيم كه رفته است و به اميد آينده نخوابيم كه بدون تلاش و تفكر، خيالی بيش نيست. از بودن خود خشنود باشيم. اگر برزمين خورديم، برخيزيم و به راه ادامه دهيم. راه رفتن بدون لغزش و افتادن رويايی بيش نيست. سعی كردم از تلخیها كمتر سخن بگويم همانگونه كه با چيدن گلی زيبا زخم خار را بر دستان خود فراموش میكنيم. به اين مطلب اعتقاد دارم که بايد در نگاه به مسائل نيمه پر ليوان را ديد. به سياهنگری اعتقاد ندارم. هنر نوشتن و کلاً هر هنری را بايد در خدمت ايجاد اميد حتی به پيشرفتهای اندک قرار داد.
اميدوارم روزی من و همه مديران كشور بتوانيم تجربيات كاريمان را بطور كامل و با ذكر جزييات به صورت كتابی منتشر كنيم . اين سنت زيبايی است كه اگر تمام مديران و مسئولين در هر ردهای انجام دهند چراغی برای آيندگان خواهد شد و در كشورهای ديگر بسيار رواج دارد. البته در مورد خودم فقط گفتن ناتواناييها است كه ديگران از آن سرمشق گيرند آن را انجام ندهند و به توانايی تبديلش كنند!
www.yekmodir.ir